X
تبلیغات
شعر تنهايي - حمید مصدق و فروغ فرخزاد

شعر تنهايي

گلچيني از اشعاري كه در تنهايي مي خوانم

حمید مصدق و فروغ فرخزاد

گفته می شود که حميد مصدق عاشق فروغ فرخزاد بوده است که به هم نرسیده بودندو یکی از اشعار آنها در وصف هم به قرار زیر است
 

 
شعر زیبای حميد مصدق

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه 

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك 

و تو رفتي و هنوز، 

سالهاست كه در گوش من آرام آرام 

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم 

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم 

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت 


 
جواب زيباي فروغ فرخ زاد

من به تو خنديدم 

چون كه مي دانستم 

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي 

پدرم از پي تو تند دويد 

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه 

پدر پير من است 

من به تو خنديدم 

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم 

بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و 

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك 

دل من گفت: برو 

چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ... 

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام 

حيرت و بغض تو تكرار كنان 

مي دهد آزارم 

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
 
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

 

جواب زیبای شاعر جوان "جواد نوروزی" به این دو شاعر

دوست خوبمان "مهسا" این شعر زیبا را که از زبان شاعر "جواد نوروزی" در جواب به اشعار حمید مصدق و فروغ فرخ زاد سروده شده است در جواب به این پست برای ما ارسال کرده اند :

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 23:18  توسط جواد اكبري  |